دست بی لهجه
دست بی لهجه
این دست روی نقشه تجاوز کرده
این دست پیش از این تکان خورده
در تهران عروسی کرده و
در محله هایم قاسم آبادی رقصیده
با این دست
کمی از روزهایم را غلط کرده ام
و اجازه ام طوری است که هیچ کس به دستشویی نمی بَرَدم
برهنه همان چای شیرین بود همین جای شیرین بود
که با بهار دست از سر این تقویم بر می داشتیم
و راس ساعت هشت بی موقع مزاحم می شدیم
زود باش !!!
خودت را بشور با گلنار و کتبا برایم کف بزنید !!!
من هم مساوی ام از اینکه با شما فکر می کنم
از ساعتی که فکر می کند و خوابش نمی برد ممنونم
همین جای من
بهار با خودش دویده دویده
روی هشت هایم ایستاده و تکان نمی خورد
با زنم که گم ام کرده و فرقی به حالم کرده
مانده از وسطم بگذرم مریض کودکی ام کار دستم دهد
که هی کلاس اول بمانم و با آن مرد در باران بیایم
و نفهمم با این بهار چند سالم می شود .
سیاهکل - اتفاقی
نظرات دوستان
ابوالفضل پاشا
در این شعر،نوع به کارگیری کلمات و ارجاع انها به مصادیقی غیر از خودشان بسیار زیبا استفاده شده است.چنین رویکردی را ارج می نهم .
علیرضا عاشوری
تکلف
چیزی که به شعر ضربه می زند.رمز گویی تا جایی کاربرد دارد که کلید قفلهایش درون خود شعر باشد.به نظرم می آید اگر شعرت را بی اداش کنی شعرتر از وضع حال خود هستند.اگرچه معتقدم تلاشهایت همه رو به پیشرفتند ونیز اینکه مطالعه ات پیرامون شعر دارد جواب می دهد فقط نکته هایی که می فهمی را در شعرت همگانی ترش کن.
با این توضیح بند پایانی عرایضم این شد:
این شعر دارای طبیعت خوبی بود فضایی درآن تنفس می کرد که توهم در آن تنفس می کنی.موفق باش این رسالت توست.
مهدی حسین زاده
شعر خوبی بود . یکی اینکه از انسجام بیشتری نسبت به کارهای قبلی برخوردار بود و
دیگری اینکه فرم درونی آن به فرم زبانی آن می چربد و توانسته شعر را سر پا نگاه دارد.
اگر در کارهای قبلی ات گریز از سوژه و گریز از مرکز وجود داشته , این کار بیشتر در صدد سوژه مند شدن و تمایل به مرکزیت است , گرچه تمایلات فراروی از تک مرکزی شدن در آن عیان می نماید که این به کنش اجرای زبانی شعرت برمی گردد.
در اجرا جایی که از "دست" به عنوان عنصر حرکتی بهره برده ایی و نیز"بهار"به عنوان مرکز ثقل روایت شعریت استفاده کرده ایی ,متن تمایل به دنبال کردن کنش راوی با این دو عنصر شعری دارد و می کوشد تا با ایجاد مناسبت های متنی به برخود راوی با این دو عنصر بپردازد که موفق نیز شده است .
آن ساعت 8 :( راس ساعت هشت بی موقع مزاحم می شدیم)
(از ساعتی که فکر می کند و خوابش نمی برد ممنونم/همین جای من/بهار با خودش دویده دویده/روی هشت هایم ایستاده و تکان نمی خورد)
(از ساعتی که فکر می کند و خوابش نمی برد ممنونم)
بهار:(برهنه همان چای شیرین بود همین جای شیرین بود/که با بهار دست از سر این تقویم بر می داشتیم)
(همین جای من/بهار با خودش دویده دویده)__ (و نفهمم با این بهار چند سالم می شود .)
دست: (این دست روی نقشه تجاوز کرده/این دست پیش از این تکان خورده
در تهران عروسی کرده و /در محله هایم قاسم آبادی رقصیده/با این دست
کمی از روزهایم را غلط کرده ام) __ (که با بهار دست از سر این تقویم بر می
داشتیم)
عناصری مدام تکرار شونده اند اما برای ایجاد کنش متنی در شعر به گونه ایی که(با وجود کوتاهی شعر) این بسامدهای بالا مخل عمل نمی کنند بل که در صدد ایجاد شبکه های تداعی در زبان درونی شعرند نه اینکه در روساخت زبانی بدون عملکردو تزیینی باشند(مانند خیل عظیم متن های زبانی و زبان مدار به اصطلاح)
از این رو این متن نوعی اتو بیو گرافی شعری با تمام المان های نشانه شناسیک آن است و جغرافیایی که ترسیم کرده از همنشینی شاعر - متن - و حوزه ی کلامی
سوژه مند از تداخل جهان شاعر و لذت نوشتار است , چیزی که در این متن در برابر متن های پیشین شاعر خودی تر و صمیمی تر به چشم خواننده می آید.
اگر چه معتقدم در برخی گزاره ها شاعر می توانست از ظرفیت های زبان بهتر از این بهره بگیرد.
مهمان ناخوانده
اگر دست بی لهجه اسم شعرتان باشد اسم گذاری در شعر امروز همانند قافیه در شعر کلاسیک است و شعر را محدود می کند
اما در شعر با تصویر های بسیار زیبایی روبه رو می شویم و سریع کوتاه اثر خود را می گذارد
هر سطر شعر یک اثر است و در عین اینکه شعر دارای روایت خطی است روایت عمودی را حفظ کرده
در سطر
برهنه همان چای شیرین بود همین جای شیرین بود
تکرار کارکردی نمی یابد و اضافه (جای شیرین) یک ترکیب انتزاعی است
در سطر زیر که زیباترین سطر شعر است
مانده از وسطم بگذرم مریض مانده از وسطم بگذرم
مریض هم نقش فاعلی می گیرد هم نقش مفعولی
حتی مریض را مخاطب قسمت دوم ( کودکی ام کار دستم دهد)قرار می گیرد
جلیل قیصری
کار خوبی است ...ریز کردن وقایع در آن واقعه ی مرکزی و هم تداخل زمان ها (که به انسجام شعر لطمه ای نمی زند )و سویه های اروتیکی -اجتماعی و گاه حتی اسطوره ای شعر ...موفق باشید
ابوالفضل حسنی
اما يك نكنه شا يد كوچولو و خصوصي: ببين اسما عيل تو باكلمه و زبان زياد ور رفته و كنجار رفته اي اما بايد از اين ور رفتننها و تجر به ها لخت شوي و نم نم و كم كم و شق و رق و مرتب لباس خودت را به تن كني ....كه داري مي كني
عرفانه جواد پور
شعر خوبیست و لذت بردم اما به نظر من لزومی نداشت دایم روی همان عناصری که دوستان اشاره کردند برگردید شاید خواستید همان انسجامی که قبلن برایم توضیح داده بودید حفظ شود...
مینو نصرت
شعر با" این دست " آغاز شده ، متولد شده است و به نظرم دوست داشت به دراز تر از این شعر کشیده شود . از روی نقشه تا بی نهایت میتوانست تعمیم پیدا کند و رنگ بگیرد و رنگ پس دهد و دست به دست شود و دست چین کند و ...
گاهی دست خود شاعر مرز می کشد و هر از گاهی خود شاعر
آرش راد منش
"... با این دست
کمی از روزهایم را غلط کرده ام
و اجازه ام طوری است که هیچ کس به دستشویی نمی بَرَدم..."
این کارت را ساده و مهربان تر دیدم.انگار که یا می خواهی کلنجار بی پایانت با زبان/در زبان را کم کم کنار بگذاری یا این انرژی را پخش کنی در لایه های درونی "شعر"؛ یا شاید این فقط زنگ تفریحی است و بازیگوشی که جزء لاینفک آن است... هر چه که هست از صمیمیت و رنگ و بوی عاطفی طنازی که در کار بود لذت بردم...
آثار منتشر شده :