تکثیر
تکثیر
به نام آنکه طول می کشد
که اشتباهم را بین بندگانش تقسیم می کند
آنکه زور می زند خوشبخت شوم
اما درست زور نمی زند
اینها باعث شده اند فکر کنم کودکی ام بچه ای عوضی است
که میل خانگی اش کور است
و کوچه را به نام خاکی اش صدا می زند
( آنها به همراه این سطرها کور خوانده اند )
بزرگ شده ام اما
قسمت نمی شود بمیرم و از خاک فرزندی داشته باشم
مجبورم به تو راضی شوم
که سال هاست به من لطف داری و دستت
درد نمی کند
به نام آنکه دستش درد نمی کند
آنکه چیزی طول نمی کشد
تنها کنارم می نشیند
که انسان ها را به چند دسته تقسیم کنم .
سیاهکل ـ ایستگاه
نظرات دوستان
محمد محمدی
رچه حول چیزی چرخیدی که خیلی زمانش کوتاه بود از عجله ای که داشتی.فضا عمیق نشده بود کلمات توی صفحه جا مونده بودند.مکانیسم ارجاع از متن به جهان عقیم مونده بود که تا تصویری در آخر شعر نجاتش بده اما این مهم اتفاق نیفتاده بود.نشده بود که بند اول در آخر رها بشه.
حس کردم فعل مناسب یکی از درد میکند ها(درد می گیرد_).
ترانه یگانه
اسماعیل عزیز تو از معدود ادم های این فضایی که هر کارت نسبت به کار قبلی ,پنجره جدیدی است.
قسمت نمیشود بمیرم و از خاک فرزندی داشته باشم
مجبورم به تو راضی شوم.
فقط این قسمت شعرت: اینها باعث شده اند فکر کنم
کودکی ام بچه ای عوضی است.
در خوانش به خاطر " اینها باعث شده اند" سخت شده.
مهراوه نام آور
شروع عجیبی داشت..و هیجانی که من در ادامه به آن دچار شدم .برای دنبال کردن این حس تکثیر شدم در شعر. ولی چرا تا انتها در شعر تکثیر نمیشود...چرا بعد از (سالهاست به من لطف داری و دستت درد نمی کند )به یک باره تصمیم می گیرین خودتون رو از شر شعر خلاص کنید...هر چند با زیرکی این کارو کردین!...
شراره رحمانپور
ببینید اقای مهرانفر شما از ان دسته شاعرانی هستید که خوب میدانند چه می خواهند مصراق اون مثال که میگه اگه علی ساربونه و..........
من همانطور که از استخدام لذت بردم با این کار هم توانستم ارتباط بر قرار کنم
اما مخاطب از شما تصاویری دا می خواهد که درز شعر های گذشته ان را خلق کرده اید
مثل اسبها عادت دارند صبحشان را بجوند لگد نزن
خم به یال هایشان نیاورند
یا گلدان هایم به گوشه نشینی عادت دارند
یک بستنی به زنهایم اضافه شده
والی اخرشما به مخاطب جسارت نداشته را منتقل میکردی
خلاقیت چیزی نیست که یک باره خشک شود بلکه در شما شکلش عوض شده
من فکر می کنم باید به این شاعر ایمان داشتو مانند گزشته کارهایش را دنبال کرد
مهرانفر با اسماعیل رفت خیلی چیز ها را میخواست بیان کند که کرد
جلیل قیصری
شعر را خواندم و لذت بردم اين كار از نظر فرم و -بخصوص- زبان در ادامه ي كارهاي ديگر شماست اما نوعي قرينه سازي در اين كار ديدم كه خوب هم نشسته است در مورد اين شعر مي شد بيشتر نوشت اما مي داني كه ...
مهدی حسین زاده
در ورودیه :(به نام آنکه طول می کشد/که اشتباهم را بین بندگانش تقسیم می کند)
این دو سطر به لحاظ دستوری درست نیست : آن حرف ربط "که" که دو جمله را به هم متصل کرده اینگونه می بایست نوشته می شد :
(به نام آنکه طول می کشد/که اشتباهم را بین بندگانش تقسیم کند)
یا:
(به نام آنکه طول می کشد/تا اشتباهم را بین بندگانش تقسیم کند)
حال اگر به این فکر کنیم که شاعر حرکتی زبانی انجام داده و عمدآ دستور نحوی را
تغییر داده پس باید منتظر یک حوزه ی زیباشناسانه در کلیت سطر باشیم که به زعم من این امر صورت نگرفته است و کلیت بند همان حوزه ی معنایی را افاده می کند نه چیز دیگر ی .....
کلیت اثر
________
شعر فضایی مناجات گونه دارد اما سعی در برقرای حرکتی متنی در شعر و فرار از ساختار ندایی دارد اما در حیطه ی متن موفق به چنین فراروی نمی شود و شعر وفادار به حقیقت بیرون متن می ماند :(تنها کنارم می نشیند/ که انسان ها را به چند دسته تقسیم کنم .) و نیز از "طنز "که بهترین حربه برای تبدیل چنین متن هایی به ساحت شعری است استفاده نشده است .
سطرهایی هم در این متن (با توجه به تلاش شاعر برای ارتباط ارگانیک در اثر) عقیم مانده اند و گستره ی متن را از آنچه هست فراتر نبرده اند :
در آغاز شعر:(به نام آنکه طول می کشد/که اشتباهم را بین بندگانش تقسیم می کند) با:(آنکه چیزی طول نمی کشد/تنها کنارم می نشیند /که انسان ها را به چند دسته تقسیم کنم .) در انتهای شعر ، که این "طول نمی کشد" جز یک فعل خنثی
که تنها حوزه ی کلامی را در برگرفته کنش شاعرانه ای ندارد و بدل به فعلی کنشمند
و جدا از بار محتوایی خود نمیشود.
و نیز آن"دستت درد نمی کند"در :(که سال هاست به من لطف داری و دستت/ درد نمی کند) با بند پایینی :(به نام آنکه دستش درد نمی کند) هیچ کنش شاعرانه ایی ندارد : حوزه ی محتوا : "من" دستم درد می کند (در برابر) "تو" که دستت درد نمی کند(ایجاد حس عاطفی در متن) که باز با همان عدم بهرگیری از پتانسیل زبانی در شعر مواجهیم
در برخی بندها شعر مصادره به مطلوب متن انجام داده مانند بندهای :
(آنکه زور می زند خوشبخت شوم
اما درست زور نمی زند
اینها باعث شده اند فکر کنم کودکی ام بچه ای عوضی است
"که میل خانگی اش کور است"
و کوچه را به نام خاکی اش صدا می زند)
که آن "میل خانگی اش کور است" اجرایی ضعیف دارد.و با حذف آن لطمه ای به متن وارد نمی شد.
این ( آنها به همراه این سطرها کور خوانده اند ) نیز اضافه است
در مجموع همانطور که گفته شد شعر پا را از یک مناجاتنامه بیرون نمی گذارد اگرچه تمایل به فراروی در آن به چشم می خورد. این متن در قیاس با متن پیشین شاعر
(که متنی پویا با زبانی متناسب بود ) حرف چندانی برای گفتن نداشت .
بهزاد خواجات
فلسفیدن شاعرانه ی مهران فر را دوست دارم در این شعر و بازی قشنگی که از تکثیر و با تکثیر داشته است. چنین شعرها که نه در پی تظاهرند به تئوری ها و نه ادای حرفه ای گری در می آورند نفس های واقعی شعر امروز است .
منیژه رزاقی
این کار حرفهایش را با من نزد!...
آثار منتشر شده :