استخدام

 

تو مشخصی !!!

این روزها چیزی درباره ات تغییر نکرده

نه صبحی که خوابت را سنگین کند و

نه صبحانه ای که اشتهایت را نداشته باشد

تو صبحانه ای !!!

یک لقمه نانی و معمولا

همه جا می شود پیدایت کرد

اما برای جویدن ات اشتها نداشت

تو

از سر تفریحی !!!

گردش ها تو را با خودشان می برند

خیس ات می کنند     خشک ات می کنند

به فکرت اگر باشند      شاید آویزان ات کنند

و این تو را به روز اول ات بر نمی گرداند

که روبرویم نشسته بودی و می گفتم

تو سر بسته ای !!!

که از نوع بسته بندی ات تنها خوشم می آید

تنها برای دیدن     نخریدن     از مغازه بیرون آمدن

تو استفاده ات را قبل ها کرده اند

اما استفاده ای !!!

ببینم چه می شود برایت کرد .

  

                                                             سیاهکل - اداره ی کار

آنچه گفته اند

ابوالفضل حسنی

از این کارخوشم امد اسماعیل دستت درد نکند سویه های جدیدی به من داد..
یک نو تغزلی که اشاره اش به پهلوهای طنزیک خود داشت یا به عبارت واضح تر تغزلی که تمایل در فروریختن به طنز دارد این گونه: کار برای اجراهای بهترفضاها و ایده های زیاد دارد شکارشان کن! زبان هم که مبرن و گویاست و دیگر از ان زبانبازی های تقلیدی خبری نیست هر چه است خودش است با ابعاد معنای خاصش....

آفاق شوهانی

نوع به کارگیری کلمات و افق معنایی شعر مخاطب را به سویی می برد که تازگی و زنده بودن حس و قریحه ی شما را به خوبی درک کند.

علیرضا عباسی

توجه ویژه ات به زبان و رفتار زبانی از عمده ی آثارت پیداست و خودت اشراف داری توجه عامدانه در تشکیل اثر هنری به یک ویژگی خاص ممکن است به انحلال سایر شاخصه ها و یا لاقل کمسو شدن آنها در اثر منجر شود ، احساس می کنم نسبت به سایر آثاری که پیشتر ازت خوندم این اتفاق در این اثر رخ داده بعنوان مثال به کاهش تخیل و تصویر و بسط آنها به معنایی که می توان از کلیت احساس کرد اشاره می کنم چراکه این ویژگی در آثار دیگری که از تو دیده بودم محسوس بود و اونوقتی صورت گرفته بود که مجموعه ای از ویژگی ها در خدمت بیان قرار گرفته بودند و به تشخص زبانی ات نیز قابلیت داده بودند .

مریم عبدی

شعر خوبی بود در ابتدا لذت بردم وبعد گفتم چرا؟؟
دلیلش جابه جای دال ومدلول در این شعر است به صورتی که بافت شکل استعاری وبعد مجازی وبعد نمادین پیدا می کند در ضمن متوجه یک تغییر هم شدم تغییر در فرم وساختار شعرتان

صدیقه حسینی

خب به نظرم شعر خوبی بود فقط یه کم رو بود
می شد واقعا ً مثل این "تُوی شعر" همه چی رو "سربسته" گفت طوری که آدم فقط از نوع بسته بندی ش خوشش نیاد
مثلا ً من اینجا زبان رو به شدت دوست داشتم
یه مدت بود که انقدر درگیر زبان بودید که نمی شد با خود شعر ارتباط برقرار کرد ولی اینجا اینجوری نبود و این کم شدن بازی های زبانی خیلی شعرو جلو آورده بود البته شما که همیشه جلو هستید منظورم اینه که ما رو هم با شما جلو برد(چقدر من از این و اینجا استفاده می کنم)
تو استفاده ات را قبل ها کرده اند...تو استفاده ای....ببینم چه می شود برایت کرد!
دیگه اینکه من حکمت این علامت تعجب هایی که به توان سه رسیدند رو نفهمیدم!...به نظرم خود شعر باید حس تعجب و غیر طبیعی بودن رو به مخاطب بده و این علامت ها کمکی نمی کنن حتی اگه به توان هزاااااااااار برسن.این جوری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیست می کنند...خشکت می کنند
این همون تر و خشک کردن خودمونه؟؟؟پس بهتر بود به جای اون خیس همون "تر" باشه!
یا اینجا:
نه صبحانه ای که اشتهایت را نداشته باشد
بهتر بود اینجا هم از "اشتهای کور" استفاده کنید.به نظرم جمله ی بالا یه جورایی طولانیه...
تازه اشتها نداشتن برای خوردنه نه برای جویدن
و به نظرم اگه توی جمله ی بالا "اشتها نداشتن" رو عوض نکردید حتما ً یه فکری به حال جمله ی پایین بکنید:
همه جا می شود پیدایت کرد
اما برای جویدن ات اشتها نداشت

و یه عالمه حرف دیگه....بازم میگم شعر خیلی رو بـــــــــــــــــــــود!هرچند که زبان و فضاسازی خوبی داشت!

کیوان اصلاح پذیر

و از همان ابتدا چیز دیگری است . چیزی منفعل . صفتی نیمه کاره . ملعبه دست چیزهایی که معمولا مقهور مایند . صبحانه ، تفریح و یا صفاتی که مشمول اشیا است : مشخص ، سربسته و سرانجام فعل استفاده کردن که بازهم منفعل است . چه بر سر " تو " آمده است که اینچنین بین صفات و اشیا و افعال سرگردان است . انگار این صفات و اشیا و افعال که ساخته ذهن و دست ما هستند از ناخودآگاهی صرف بیرون آمده اند و " تو " را بعنوان توپ دست - رشته به هم پاس میدهند . " تو " باز شده است . افشا و عریان . بسته بندی زیبایش را از دست داده و درتفریح ها مورد استفاده قرار گرفته است . حالا دیگر نه دل و دماغی باقی است نه اشتهایی . توهم معمولی شده ای . همه جا امثال ترا میشود پیدا کرد . گذشت آن زمانی که بسته بندی ات دل میبرد از مشتری . " تو " کالایی . کالا بوده ای و خبر نداشته ای . توی بسته بندی ات نشسته بودی و فکر میکردی فاعلی ! حالا بازیچه ی منفعلان سابقی .
شعر به ازخودبیگانگی انسان می پردازد که به وسیله پوسته ای نازک درونش را تخلیه کرده است و هنوز می اندیشد که درونش چیزی است که او را از دیگران متمایز میکند . اما نه . او کالایی یک بارمصرف است

مهدی حسین زاده

این کار صدای خودش را دارد . فضای زبانی و تم عاشقانه ی خود را با شی وارگی در برابر یک "تو" که دور می نماید و نزدیک اجرا می کند : آن نوع شی وارگی که در شعر سراغ می توان گرفت و فضای تازه ای را به دور از کلیشه های تغزلی به اجرا در می آورد.من این شعر را در حیطه ی خودش با امکانات زبانی خودش موفق می دانم
شعری که از بازی زبانی مخل در آن خبری نیست همه چیز بی مدعا در خدمت متن است متنی که می شود با آن همذات پنداری کردو از آن لذت برد از دریچه ی نگاه اسماعیل مهرانفر

ملودی های فالش به هارمونی رسیدند در این کار


بهزاد خواجات

خواندن شعر اسماعیل مهران فر همیشه برای من غنیمت است . شعری با زبانی خاص و افق های معنایی بسط پذیر که در خود می زاید و پیش می رود . دست هایت بماناد عزیز

کوروش همه خانی

زبان روزمره ای را در این شعر به سلاست محتوایی ژرف کشانده ای و خواننده یک لحظه غافل نمی شود تا در آخر ضربه ی نهایی را بر شعر و مخاطب و عشق بزنی

مینو نصرت

این توی مشخصی که با نام " استخدام "حک شده بر پیشانی اش ناگهان پیدایش می شود در این شعر میتواند دلالت کند بر بی نهایت توی جامد و مایع و حتی فرار .تشخص این تو شاید در این است که حتی این روز ها که همه چیز به نظرمی رسد در حال تغییر است و حرکت ، شاعر اما آن را ثابت و غیر قابل تغییر به تصویر می کشد . در حالیکه همچنان که پله پله از شعر سرازیر می شویم ، ماهیت آن هم به زعم من تغییر میکند آنقدر که در نهایت یک فعل از آن باقی می ماند که شاعر قرار است فکر ی برایش بکند .
این شعر البته با تمام شعر های این خانه تفاوت دارد و به نظرمن قابلیت بیشتری برای جذب دارد و شاعر با عنوان استخدام در یک لحظه کرور ها آدم و عالم را به سمت خود فرا میخواند و گل یا پوچش میکند و به نوعی بسته هائی را باز میکند که نه تنها تاریخ مصرفشان گذشته است ، بلکه اشتهایی هم برایشان نمانده است .
در حقیقت هیج جادوئی حضور ندارد و ضربان قلب شاعر را تند نمی کند . کاری وجود ندارد که شاعر به خاطرش با اشتیاق از خواب بپرد ، با اشتها صبحانه ای بخورد . صبحانه به معنای عمیقش احساس طلوع و آغازی است که چنان پر انرژی خواب را کنار می زند با وعده ی بسته ی جادوئی یک روز تازه به خود فرا میخواند که شاعر محال است در سطر های بعدی خود را به جا آورد .
بعد تنزل صبحانه در حد یک لقمه نانی که همه جا پیدا می شود ولی همین فراوانی هم یک لقمه اشتها برای خوردن پیدا نمیکند . اشتیاقی نیست ، انگیزه ای نیست ، رازی نیست
باز هم تنزل همان یک لقمه نان است که سر از تفریح و گردش در می آورد و هر بار کاسته می شود آنقدر که محال است بتواند به تشخص آغازین اش برگردد به سربه مهر بودن اش . بسته بندی زیبائی که پیش از باز کردن میشد به تحقق هزاران آرزو وصلش کرد و لی در این شعر زیبا شده است یک استفاده . چیزی که عصاره اش را هم کشیده اند و چندان در خود و از خود کاهیده که باید فکری برایش کرد .