هرزه ی شرجی
هرزه ی شرجی
تا شنبه ها فکرشان را بکنند
بهار زنم شده
و با دندان هایم صبحانه نان و شکست می خورد
یک جای کار بلنگد کافی است
از اینجا به بعد را خودم می لنگم
چند بهار می بینم و قبول نمی کنم
و با تقویم های دیواری ازدواج خواهم کرد
بزرگم و با هجری شمسی سپری شده ام
تا بوی دیگری بگیرم / سگم
بغلت می کنم و فکر می کنم
پاییز زنی است برهنه در تقویم
که زمستان را لخت تلفظ کرده و
به خورشید نگاه بد دارد
بغلم می کند و با دست هایم
از زمستان امسال می گذرد
که هر شنبه روبرویم بنشیند و
برای خودش مردی شود
تا در شناسنامه ام بمیرد و
در آینه لبخندهایم را نزند .سیاهکل - از شدت سرما
بنا به پیشنهادات برخی از دوستان چند سطر انتهایی شعر با تغییراتی همراه شده که بدین وسیله از لطف شان کمال تشکر و قدردانی را دارم .
تا ببینم دوست چه می گوید :
لادن جمالی
اول بگویم اسم شعرتان زیباست .
و بعد اینکه به سختی دیده ام کسی مثل شما به سادگی به هر موضوعی جان بدهد و شخصیت ببخشد ... زیبا تر آنکه بیشتر هم شخصیت های زنانه
بهار عجول برای بله گفتن
تقویم دیواری زنی ساده برای زندگی روزمره
لوندی و عشوه گری پاییز
مرد اخم آلود آیینه
و در برخورد این کاراکترها زندگی شاعر می گذرد
حرف ها را بهار و پاییز زدند
و شاعر چه زیبا بالغ می شود
بزرگم و با هجری شمسی سپری شده ام
علیرضا پنجه ای
مهرانفر عزیز!. درود.می خواهم صریح باشم که بدانی صراحت من است که خیلی ها را از من دور کرده است. چرا که نمی خواهم دیگران را دست چندم های خودم سازم. یا دست چندم های دیگران ببینم.شاید( شنا بر خلاف جهت آب). جای زور زدن برای شعر و در غلطیدن به "زبان بازی" به جای "کاربرد به موقع بازی های زبانی" به عنوان یک "آرایه"، عبارت ها و ترکیب هایی که می توانند با تجربیات زندگی شما عمیق تر شوند، در اینگونه شعرها ابتر می شوند. بیش از آن که برای "زبان بازی" تلاش می کنی، دغدغه ات را برای" تجربه در زندگی" خرج کن . حتی همان استاد رویایی از زندگی به زبانیت زبان رسیده. در ثانی در بهترین وضعیت چرا می خواهی نسخه های بدل و دست چندم دیگران باشی
جلیل قیصری
سالی می گذرد که اسماعیل با وجین شعرهایش از آن اضافه های مُخِل و گزاره های تئوریک به خود برگشته است به فرهنگ خود و بر خورد دیگر گونه ای که با کلمات دارد بخصوص در شعر های اخیرش پست به پست بهتر شده است ضمن این که باید بگویم مهرانفر باید حواسش جمع باشد تا برخی از کلمات و مفاهیم در شعرش مکرر نشوند و هم به توصیه عزیزانی چون پنجه ای گوش بسپارد که از سر حُسن نیت است .
احسان مهدیان
بسم الله الرحمن الرحیم . چرا جن همیشه در تاریکی به سراغ آدم میاد و گاهی هم وقتی تنهایی ؟ طبیعی است که تصوراتمان باعث چنین اتفاقی می شود . مگر امکان دارد زبان بدون اندیشه و معنا شکل بگیرد ؟ احتمالا خروجی آن متناسب با پیش باورهایمان نیست . و به اشتباه فکر می کنیم معنایی وجود ندارد .
ضمن اینکه جناب قیصری به نکته بسیار جالبی اشاره کردند که مورد نظر بنده هم هست و از ایشان ممنونم .
این را نگفتم تا چیزی گفته باشم اسماعیل عزیز چرا که با احترام به جناب پنجه ای و زحمات فراوانشان شاید یادشان بیاید که اعتبار در این نیست که با گذشتگان مقایسه شویم درگذشتگان رفتند حال باید به چه شدن بیندیشیم .
یک مورد دیگر اینکه به باور بنده اصلا نیاز نیست برای آغاز کردن یک شعر دورخیز کنیم ! به نظر من سطر اول در چنین وضعیتی قرار دارد .
بهار زنم شده
و با دندان هایم صبحانه نان و شکست می خورد
یک جای کار بلنگد کافی است / از اینجا به بعد را خودم می لنگم / چند بهار می بینم و قبول نمی کنم / و با تقویم های دیواری ازدواج خواهم کرد
شهرام بیانی
محتوا در اسکلت ساده ی شعر رها شده ... شاعر هیچ عرق ریزی محتوایی و سوری برای ارتباط دو جنبه ی کار نداشته ... جدای زبان خاص کار کلمه ها به زیبایی نشسته اند و میشه گفت اینجا یک پروژه ی معماری شده اتفاق نیفتاده و حجم و نگاه ساده و در واقع معنای چند پرده گی ذهن تو لایه لایه هاست/فکر و ایده و روابط موزون بین حروف و نحوه ی ترکیب رنگ و بافت زبان زیبایی کار شاعره/تو نوشته های دوستان عزیز هم که خوندم اشاره هایی به کوتاهی و یا کتابی بودن آخرای شعر کرده بودن/انتظاری که از نتیجه ی این کار میره چیزی جدای مواردی که گفته شده ... البته با احترام به دیگران عقیده و برداشت شخصی بنده اینه که شاعر اگر بیشتر از این سطور می نوشت به جهت توضیحات ناخودآگاه احتمال شناخت کار کمتر می شد و خواننده - مخاطب و بیشتر منتقد برچسب نثری و سادگی بیشتری به اسکلت کار می زد و از طرفی بعد رونمایه شده ی زیبا و حس و حال ناب شاعرانه س که با آغاز خوب شعر و فهم حوادث موجود و نتایج قابل لمس سطر به سطر کار هدف واقعی در حاشیه های مختلف دلمشغولی شاعر نشون داده شده و به بار رسیده ...
زیباتر و نابتر و بی نظیرتر و نوتر و تر و تازه تر چه بگوید و بنویسد شاعر :
که هر شنبه روبرویم بنشیند و ...
............................ مردی شود
........ شناسنامه ام ..................
در آیینه لبخندهایم را نزند .
باران سپید
شاید پیشتر از این شعری از شما نخوانده بودم که بار احساسی زیادی را در خود گنجانده باشد . به همین دلیل به نظر می رسد شعر عاطفه مند و ملموس تر از همیشه است و نیز شاید به خاطر کوتاه بودنش. در هر حال من همیشه از پرداختن به عناصر پیرامونی زندگی به علاوه ی کارکردهای متفاوت و تازه ی زبان با اشتیاق استقبال کرده ام و اینجا هم.
آفاق شوهانی
خواندم و لذت بردم.کوتاه و رسا سروده ای ولی ای کاش مطلب را بیشتر گسترش می دادی تا جنبه های هنری کار بهتر از این نمود پیدا کند.
باقری فر
در باره ی دستور بیان چیزی نمی دانم. ولی نگاه شاعر را که نگاهی متفاوت و منحصر به خودش است و در فضایی باز و رها کلمات درد را به اختیار گرفته است تحسین می کنم.
من هم آرزو می کنم این گونه بیندیشم و با حافظه ی گنگ و سردرگم خویش ازدواج کنم و بجای نان و پنیر و سبزی که نماد یک صبحانه ی ساده ی ایرانی ست ، آب و شکست را مز مزه کنم. و تصویر های برهنه ی یک زن که مرا سخت مشوش خواهد کرد در بدن عریان پاییز بیابم و ....
نمی دانم. گویا شعر امروز همین است که ما می خوانیم. یعنی رگ دستمان را بزنیم و به روی یک کاغذ درد بپاشیم.
و دیگر هیچ....
رجب بذرافشان
شعر خوبی بود. اگرچه دو سطر پایانی کمی کتابی شده اما در کل با فضا ها و حجم ها خوب بازی شده است.
تا شنبه ها فکرشان را بکنند
با تقویم های دیواری ازدواج می کنم
بزرگم و با هجری شمسی سپری شده ام
بغلت می کنم و فکر می کنم
پایز زنی است برهنه در تقویم
ابوالفضل پاشا
شعرت را پسندیدم. گاهی که چنین فرصتی دست می دهد که هر کس بتواند شعر خوبی از دوست خود بخواند آری چنین فرصتی را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کنم.
بهزاد خواجات
انرژی شعرت عالی است مهربان چه در وجه زبانی و چه در وجه بیانی اما حس می کنم با کمی درنگ می توانستی احساس بیشتری در آن تعبیه کنی . شاید . نمی دانم .
سلام
خب قشنگه
تا شنبه ها بخواهند فکرشان را بکنند
بهار زنم شده
قشنگه رفیق ولی لوسه
همونطور که ازدواج با تقویمهای دیواری لوسه
یا اینکه پائیز یه زنه برهنه هست
مثل یه دختر خوشگل لوس مامانی
خب من اینطور فکر می کنم
کلا با لوسها حال نمی کنم
ولی در اینکه می نویسید و مهمتر از اون جدی می نویسید و حرفهای زیادی دارید برای گفتن حرفی نیست
خیلی وقت است که همه کارهایتان را می خوانم
شراره رحمان پور
سلام.مثل همیشه عالی کار کرده ای اما تنها جسارت شما غایب است حس تسلیم در این شعرتان مخاطب را ازار می دهد
صدیقه حسینی
سلام سلام!من هربار میگم این سری برای شعر آقای مهرانفر کامنت میذارم اما هی یادم میره بعد که یادم میاد و میام کامنت بذارم می بینم به روزید...چرا؟
خب حالا کامنت میذارم.شعر خوبی بود.دوسش داشتم.نسبت به کارهای قبلیتون کوتاه تر بود و این کوتاه بودنش خیلی خوب بود.خیلی خیلی خوب!از اول شروع می کنیم که شاعر میگه تا شنبه ها فکرشان را بکنند و چون "شنبه" رو جمع بسته هم میتونه منظورش همه ی اول ِ هفته ها باشه هم همه ی روزهای هفته یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه و ....و همه ی روزهایی که "شنبه" دارند.جمعه هم که مخش تعطیله فکر نمی کنه!نه؟بهار زنم شده!در این مورد هیچی نمی گم جز:
بهار رفته خدا رفته عشق من رفته/چقدر گریه کنم آه!واقعا رفته!
"با دندان هایم صبحانه ی نان و شکست می خورد" کی این کارو می کنه؟بهار؟من اون "شکست" رو به خاطر این که دو تا معنی رو تو جمله ایجاد کرده دوست دارم و دلم می خواد "نان" حذف بشه چون اصلا ً کارکرد نداره یا اگر داره من نمی فهمم بعدشم "صبحانه ی شکست" به خاطر تکرار صدای "س" خیلی از لحاظ موسیقی به کار کمک می کنه!"با دندان هایم صبحانه ی شکست می خورد" خب؟!
"می خورد یا می خورَد؟...مساله این است!"
یک جای کار اگر بلنگد کافی ست/از اینجا به بعد را خودم می لنگم!
اینجا رو هم دوست نداشتم چون استفاده ی قوی تر از این "لنگیدن" رو توی کارهای قبلیتون دیدم.الان دقیق یادم نیست کدوم شعرتون ولی خب همون شعری که توش "تیمور لنگ" داشت!به نظرم اونجا این "لنگیدن" بهتر نشسته بود.و اینکه خوب نیست تجربه هاتون رو تجربه کنید.خطرناکه!!! چند بهار می بینم و قبول نمی کنم/با تقویم های دیواری ازدواج می کنم
اون بالا که گفته بودین "بهار زنم شده" به این زودی ازش خسته شدین رفتین با "تقویم دیواری تون" ازدواج کردین؟حالا چرا دیواری؟تقویم رومیزی ها که بهترن!نیستن؟الان که دوباره می خونم می بینم نوشتین "ازدواج خواهم کرد" خب پس هنوز جای امیدواری هست می تونید به "تقویم رومیزی" هم فکر کنید!!!جمله ی بعد فوق العاده ست:"بزرگم و با هجری شمسی سپری شده ام" فوق العاده تر می شد که اون پایینا از خورشید(البته نه اون خورشیدی که بهش نگاه بد دارن)یا چیزی شبیه این که مخاطب رو به "هجری شمسی" ارجاع بده هم استفاده می کردین.این از وسواس های غیر قابل تحمل ِ منه دیگه...چه کنم؟
"تا بوی دیگری بگیرم/سگم" این جوری بهتر بود «تا بو ببرم سگم» هم از "بو بردن" دو معنی به ذهن متبادر میشه هم "بو" به "سگ" ربط داره هم...هم...هم...!
پاییز زنی ست برهنه در تقویم
این برهنه بودن پاییز هم خوب در اومده!خیلی خوب!کلاسیکا معتقدند:"پاییز بهاری ست که عاشق شده است"
حالا نگاه کنید این دقیقا ً یک جمله ست "پاییز زنی ست برهنه در تقویم که زمستان را لخت تلفظ کرده و به خورشید نگاه بد دارد" چرا؟!با وجود فکر عمیق و خوب و زیرکانه و شاعرانه و مهرانفرانه ای که پشت این جمله ست اما من فکر می کنم زیادی نثره!شاید به خاطر اون "که" و "و" باشه که هی اینا رو بهم وصل می کنه!به جای اون "تلفظ کرده" هم پیشنهاد می کنم بذارید "فرض کرده" آدم رو یاد اون جمله میندازه که میگن "یارو رو خنگ فرض کرده" می دونید؟به نظرم بهتره!یه جورایی توی معنی هم شیطنت می کنه میگه زمستان لخت نیست چون پاییز برهنه ست زمستون رو هم لخت فرض کرده!البته توجه دارید که "برهنه" و "لخت" به هیچ وجه مترادف نیستن؟!والبته بگذریم که "زمستان لخت مادرزاد است"
من توی این کامنت یه سپید نگم شاهکار کردم! بغلم مي كند و با دستهايم
از زمستان امسال مي گذرد!
چرا زمستان امسال ؟ چرا انقدر خاص؟ "زمستان هر سال" بهتر نيست ؟ اصلا ً چرا " مي گذرد " ؟ "فاصله مي گيرد" به خاطر تكرار " س " بهتر نيست ؟ مي خوام اين شعرو با صداي " س " سرد سرد سرد كنيد ! ميشه ؟
دوباره استفاده از " كه " و "واو" : (كه ) هر شنبه روبرويم بنشيند و (و) براي خودش مردي شود !!!
دوباره"تا" و " و " :« تا» در شناسنامه ام بميرد «و» در آينه لبخند هايم را نزند !
هر چند كه بايد بگم جفتشون فوق العاده ن ! اون "لبخند زدن " هم خيلي خوب استفاده شده !خيلي خيلي خوب !
حالا مي دونيد چي توي اين شعر منو اذيت كرد ؟! ببينيد :[ زنم ، دندان هايم ، خودم ، مي لنگم ، مي بينم ، قبول نمي كنم ، خواهم كرد ، سپري شده ام ، بگيرم ،بغلت مي كنم، فكر مي كنم ، دستهايم ،روبه رويم ، شناسنامه ام ، لبخند هايم ..]
اين همه شناسه ي اول شخص براي اين شعر زياده ، زياد نيست ؟ از فعلها خوب استفاده شده اما شناسه ها خيلي اذيت مي كنند !
چرا بايد اين "من" اينقدر توي اين شعر پررنگ باشد ؟! حيفه ها !خيلي حيفه !
در هر حال ببخشيد كه زياد شد . اين جبران تمام روزهاي نيامده بود !!!كامنتهاي كبيسه ام را ببخش ...تا بعد !
آثار منتشر شده :