و لبی هندسی شدهایم
سختاست کنار مسجد جامع
سختاست سیدابراهیم
اما شدهایم وُ
سخت هم شدهایم
مرا به سجده ببر سیدابراهیم
وقتی تو را نگاه میکنم انگار
تحشیه بر کاشیهای مذهبیات میزنم
مرا به خاطرات سجده ببر
به انحنا و انحطاط
که در هفتاد سالگی
متولیام میکند
تحشیه بر تو
وقت می گیرد
تحشیه بر چشمی مذهبی
و لبی هندسی _ مذهبی
حول می کنم سیدابراهیم
به گنبدت بگو بگو نگاه نکند
الا به قوت مذهب بگو نگاه نکند
اینطوری مرا به سجده می برند
الا به حال انحنا
الا به حال انحطاط
اینطوری که پا نمیشوند
اینطورِ مذهبی
که مرا در سجده معطل می کنند
و چشمهایشان
رابطههای عاشقانه با کاشیها را حفظ میکنند
طوری نمیشود سیدابراهیم
ما در رکعات بعد کوتاهتریم
و روابطمان با رکوع
عمدا به آسمان تو راه یافته است
چه کنم سید ابراهیم
چگونه عاطفیات نکنم
وقتی که در سجود
عاطفه ها شکل می گیرند
و تخم مرغ ها شکل می گیرند
چگونه هندسیات نکنم
وقتی که الله اکبرها
به بهترین شکل
از رکوع می گریزند
و در دهان آنان که می گریزند
غریزی می شوند
حول نکن سید ابراهیم
ما دچار دو چشم
و لبی هندسی شدهایم
سخت است کنار مسجد جامع
سخت است که در رکوع
دنبال چیزی بگردیم
و در سجده از همان چیز
دورتر شویم
سخت است سخت سید ابراهیم
اسماعیل مهرانفر
آثار منتشر شده :