نظرم در مورد يك ميز

 

اين شعر بر خلاف انسان ها

از ساعت 10 صبح شروع مي شود

دوش مي گيرد و در حمام

مواظب ليز خوردن همراهش نيست اصلا

خشك مي شود و در راهپيمايي ضد استعمار است

مواظب است مشت هايش سوتي ندهند و در دوربين چشم هايش را درشت نكند

خودش را به گذشته معطوف نمي كند

گذشته كه در قرائت قرآن ضعيف بود

گذشته كه در تجويد

مواظب اندوهگيني لام بود

كه جان تلفظ را به لبش مي رساند و به اينجاش

حيف نيست ؟

نوشته ام سابقه در عيش دارد و يك آرمانگراي متوسط است

مسئول صفحه ي ادبيات روزنامه ها نيست

كه مثل يك فيلسوف مطالب را جمع آوري كند

و مثل يك زنداني

با نگراني صفحه هاي مطبوع اش را بخواند

كيف دنيا را كه مي برد امروز ؟

همانكه پاي شعرهاش امضا مي كند و

تاريخ مي زند كه شامگاه 21 رمضان

كه توجه به حرف همسايه اش نمي كند اين وقت شب چه خبر شده يابو ؟

اينكه دست بر نمي دارد حكومتي است

اينكه تاريخ را قيد مي كند حكومتي

عشق مي كند حكومتي است

بين ما هر كه بگويد نه بررسي خواهد شد تهديد نيست

به خاطر استحكام اين ميز

ميخ هاي هر از چند گاه لازم اند كه ميز به آزادي فكر نكند

كه وقتش را مدام به دست هاي ما اختصاص دهد و

خم به پايه هايش نياورد

ميزي كه به درد مي خورد

ميزي كه ملاقات بي مورد يك زوج را مديريت مي كند

ميزي كه به صبحانه قدرت داده از زمين بلند شود

ميزي كه در دادگاه جز به نفع پايه هاش حرفي نمي زند

ميزي كه زيرش مكان معشوقه هاي جوان است

ميز

ميز

ميز  !!!

چه كند چوب ؟

چه كند جز تو تفريحي نيست

تو صوت و لحن مناسبي براي چوب

تو تدارك ديده اي و ازدواج نمي كني خودت

تو درس مي دهي و باسواد نمي شوي خودت

كيف مي كني و عشق نمي كني خودت

رويت سفيد شده كاري نمي كني كاري برايت بكنم ها ؟

دنيا به خاطر آنكه جلايت دهد

ممكن است از تو در مراسمي جبروتي استفاده كند

مردگاني كه دورت مي نشينند و از دعوت شان به مراسم احضار روح خاطره تعريف مي كنند

كه بعله فلاني خانه اش ملكوتي است و حرف ها دارد از گفتن

كه سرمايه اش ملك الموتي است و غلام شماست حالا

تو هم به چه روزي افتادي ميز !!!

دلم براي پايه ي كوتاهت سوخت

دلم براي زاويه هاي جويده شده

براي مدت ها روي پشت بام بر عكس بودن و شكنجه شدن ات

هر چه دست مي خوري قشنگ تري

هر چه رنگ مي دهي جلا پيدا مي كني بيشتر

به قدرت ايستادنت حسودي ام شده

به صوت و لحن موريانه كه در گوشم تو را پير مي كند و

در چشم هايم هنوز قراري عاشقانه اي

تو معركه اي

اين را از دوست هاي دخترتمخفي نكن هرگز !!!!

در مورد هر چيز فكر مي كنم روي صندلي ات طور ديگري است

صندلي كه دائما مشغول نشستن توست

كه مشغول برخواستن آناني است كه چيزي نمي گويند

كه وقتي مي روند انگار از حرف زدن با تو راضي نبوده اند

بلند نشو !!!

مي خواهم نشستن ات وطنم را ادامه دهد و

بلند شدن ات ياد جنگ هشت ساله را زنده كند

طوري نگاه مي كني انگار مثل شك و شبهه اي در كارم

كه مثل سرخوردگي رزمندگان اسلام پس از جنگم

نگاه تو مدت هاي طولاني است

نگاه تو شرافت اين استراتژي را پلك نمي زند حتي

كمكم نمي كند وطني فكر كنم خارجي ام مي كند بدجور

از من نفت استخراج مي كند ببينم !!!!!

مگر تو چند هزار بشكه اي در روز ؟؟؟

غفلت از تو سازمان ها ي بين المللي است

غفلت از تو از نگاه هاي بيهوده ات

روزانه هزاران افغان را در پيراهنم چرك مي كند و مي گويد

اين بار را به خاطر قندهار چيزي نگويم

اما طبق آموزه هاي اسلامي

هر چه در سرم مي گذرد خراسان رضوی است

خراسان بي موردي كه مي طلبد نروم

كه طلب مي كند يادواره ي اين قرائت ايراني باشم و

مثل مرده شور رويتان را ببرم

ببرم دفن نكنم

همراه  مدت هاي طولاني از شما بگذرم

نه بدانم ايوان مدائن چيست

نه ايوان بداند چيستم.